على محمدى خراسانى
140
شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)
جزئيته أو شرطيته نعم لا بد فى الرجوع إليه فيما ذكر من كونه واردا مورد البيان كما لا بد منه فى الرجوع إلى سائر المطلقات و بدونه لا مرجع أيضا إلا البراءة أو الاشتغال على الخلاف فى مسألة دوران الأمر بين الأقل و الأكثر الارتباطيين . 5 . ثمرهء بحث صحيح و اعم : مقدمهء پنجم از مقدمات صحيح و اعم دربارهء بيان ثمرهء اين بحث است . هر مسألهء اصولى بايد داراى يك يا چند ثمره و نتيجهء فقهى و عملى باشد تا در علم اصول قابل طرح باشد . حال ثمرهء اين مسألهء مهم اصولى چيست ؟ ممكن است توهم شود با توجه به اينكه صحيحى و اعمى همه قبول دارند كه در مقام عمل و امتثال بايد عمل صحيح را تحويل مولى داد و نمازگزار حق ندارد به عمل فاسد اكتفا كند . آنگاه با اين حساب چه نيازى به بحث اسمگذارى - و بحث از اينكه براى صحيح وضع شده است يا براى اعم - داريم ؟ اين بحث چه سودى به حال ما دارد ؟ در جواب مىگوييم : نفس اسمگذارى و مقام وضع و تسميه داراى ثمره و فايده است و بحث صحيح و اعم را لازم مىسازد . در مجموع سه ثمره ذكر شده است : ثمرهء اول : مهمترين ثمرهء بحث را مرحوم شيخ در تقريرات آورده است و مرحوم آخوند و نوع متأخرين ، از ايشان پيروى كردهاند . اكنون آن را با ذكر مقدمهاى بيان مىكنيم : امّا مقدمه : بهطور كلّى هريك از مطلق - همچون « اكرم العالم » - و عام - همانند « اكرم كلّ عالم » - يا صددرصد و از همه لحاظ ( مفهومى و مصداقى ) مبين هستند و ظهور و اطلاق و عموم در آنها محرز است ، كه در اينجا بحثى نيست و طبق ظاهر عمل مىشود ؛ يا از لحاظ معنا و مفهوم ، اجمال و ابهام دارند ؛ يعنى نمىدانيم كه معناى عالم چيست ؟ در اينجا بلاشك نمىتوان از اصالة الاطلاق و العموم استفاده كرد ؛ زيرا در اين صورت ظهورى نيست و مجمل است و مجملات حجت نبوده و قابل تمسك نيستند ؛ و يا از لحاظ مصداقى اجمال و ابهام دارند ؛ يعنى مفهومِ واژهء عالم را مىدانيم ( ذات ثبت له العلم ) ولى در مصداق خارجى آن ترديد داريم و نمىدانيم آيا زيد هم از افراد عالم است تا واجب الاكرام باشد يا نه . نام اين را شبههء مصداقيّهء خود دليل مطلق يا عام مىگذارند ، و اصولييّن متّفقاً برآنند كه در اينگونه از شبهات تمسك به مطلق يا عام جايز نيست ؛ زيرا شرط اساسى تمسك به عام يا مطلق عبارت است از احراز صدق عنوان و اسم . يعنى عنوان مأمور به بر اين فرد مشتبه صادق باشد و شك ما در خصوصيت زائد بر صدق اسم باشد ؛ « 1 » و در مصداق مشتبه ، نفسِ صدق الاسم مشكوك است و نمىدانيم زيد عالم است يا نه . در اينجا نمىتوان گفت « اكرم العالم » كه مطلق است پس اين فرد را هم
--> ( 1 ) . مثلًا بدانيم كه زيد عالم است ولى ندانيم كه خصوصيت عدالت در وجوب اكرام زيد دخيل است يا خير ؟